|
زنان فلسطینی تنها آن دسته از زنانی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و روزنامه ها می بینیم نیستند. زنان فلسطینی تنها آن زنان و مادرانی که عباهای بلند بر تن دارند و روسری های بزرگ بر سر نیستند. همه فلسطین مادرانی نیستند که پیشانی پسرها را می بوسند تا آنها را روانه عملیات انتحاری و کشتار و شهادت کنند. زنان بسیار دیگری هم هستند که تصویر آنها را هرگر در رسانه های ایران( و بسیاری از رسانه های جهان) نمی بینیم.
اخیرا تعداد قابل توجهی از زنان سکولار فلسطینی، تجمعی را در اعتراض به هر دو حزب اصلی فلسطین - حماس و فتح- ترتیب دادند و خواستار حکومتی تازه شدند که امنیت آنها و خانواده هایشان را تضمین کند. حکومتی که درگیری های مداوم و کشتار را ارزش نداند و صدای زنان را با این بهانه همیشگی که کشوردر حال جنگ است، خاموش نکند.
جامعه فلسطین، جامعه ای است مردسالار و سنتی. در همه این سالهای جنگ و مبارزه گروه های حاکم همه سعی خود را کرده اند تا زنان را پشت پرده نگه دارند و تنها در چند سال اخیر است که زنان تا حدی از پشت پرده مبارزه بیرون آمده اند و حضور و نمودی علنی و بارز در مبارزه داشته اند. آشکارترین شکل آن نیز زنان انتحاری هستند که فلسطین در این سالها تبلیغات بسیاری درباره آنها و اقدامات انتحاری آنها صورت داده است. بعد از به قدرت رسیدن حماس، اشکال سرکوب زنان در این جامعه سنتی و مردسالار تشدید هم شد. حالا دیگر کمتر زنی در فلسطین و به خصوص نوار غزه جرات می کند که بدون روسری بزرگی که همه موهای سرش را بپوشاند از خانه خارج شود؛ چرا که با آزار و اذیت مسلمانان حماس روبرو خواهد شد.
به گزارش سایت «زنان صلح»، مدیر«مرکز امور زنان» ، تنها ان جی اویی که در زمینه توانمند سازی زنان در حوزه اقتصاد و آموزش در نوار غزه فعالیت می کند، می گوید حالا روز به روز بیشتر شاهد حضور و فعالیت گروهی از زنان سکولار هستیم که عضو یا حامی هیچ یک از دو حزب حماس یا فتح نیستند. این زنان از خانه های خود بیرون آمده اند تا از خشونت رایجی که جزئی از جامعه شده است اعلام انزجار کنند؛ دغدغه و خواسته آنها دغدغه و خواست زنان بسیار دیگری هم هست که هنوز جسارت و جرات کافی را ندارند که از خانه ها بیرون آمده و رودرروی جامعه مردسالاری بایستند که مبارزه و مرگ و انتحار ارزش های مقدس آن است.
این زنان سکولار در تجمع اخیر خود شعار می دادند: « امنیت کجاست؟ قانون کجاست؟»، « نه فتح، نه حماس، ما حکومتی تازه می خواهیم» ، « حکومتی می خواهیم که امنیت ما و بچه هایمان را تضمین کند، نه حکومتی که وقتی بچه هایمان جلو چشم های ما کشته می شوند از ما می خواهد که ساکت بمانیم و دم نزنیم!»
بنا به گفته وب سایت « زنان صلح» تجمع این زنان در حالی صورت گرفت که چند روز از اقدام انتحاری« فاطمه النجار» پیرزن هفتاد و دوساله فلسطینی می گذشت. این زن هفتاد و دوساله به یک ایستگاه بازرسی اسرائیل حمله کرده و خود را منفجر کرده است و تنها موجب زخمی شدن سطحی دو سرباز اسرائیلی شده است. اما حماس تبلیغات بسیاری روی این اقدام انتحاری زن صورت داده است و او را نماد زنان مبارز و وطن پرست فلسطین معرفی می کند.
تقارن این دو اتفاق، تضاد را به خوبی عیان می کند. همه زنان فلسطینی سرسپرده فتح و حماس نیستند، جنگ را مقدس نمی دانند، انتحار را باارزش نمی دانند و تعدای از آنها حالا از خانه ها بیرون زده و مقابل ارزش های جامعه مردسالار قد برافراشته اند. هرچند تصویر این زنان را هرگز نمی بینید، اخبار آنها را هم نمی شنوید...پروپاگاندای رسانه ای!
مرتبط:
زندگی روزانه یک زن در نوار غزه
«زندگی روزانه یک زن در نوار غزه» را برای روزنامه ترجمه کرده بودم، به این دلیل که همخوانی با کلیشه زن فلسطینی نداشت چاپ نشد!
Permalink |
Comments 9
| |
جمعه ۴ اسفند ۸۵ |
... |
 |
|
|
با بادبزن های رنگین
« من » هاتان را باد می زنید
و « تن » هاتان را فربه می کنید
از عشق می گوئید
و چینی از نفرت
برپیشانی دارید...
بخشی از شعر « به خود واگذاریدم » سروده مینا اسدی
Permalink
| |
سه شنبه ۱ اسفند ۸۵ |
در تاریکی... |
 |
|
|
شومینه کنج دیوار سمت چپ...من، تکیه داده به لبه سمت راست، کف پاها روی خنکای سنگ های مرمر سرد، پشتم داغ از حرارت شعله های آتش...تو، تکیه داده به لبه سمت چپ، کف پاها روی خنکای سنگ های مرمر سرد، پشتت داغ ازحرارت شعله های آتش...اتاق تاریکی که تنها نورش شعله های کم سوی آتش شومینه است.
انگار بین حرف های مگویی که ته دل تلنبار می شوند و نور رابطه ای هست...می گویی، می شنوم...می گویم، می شنوی.چشم ها به هم نگاه نمی کنند، یک جفت چشم زل زده به کاناپه روبرو است، یک جفت دیگر یه میز ناهارخوری. حرف های مگو جاری می شوند...در صدای هیچ کداممان حیرت نیست، بهت نیست، پرسش هم.
نیمه شب شده است...چراغ را روشن می کنی...ماسک های جدی با چاشنی لبخند همیشگی را بر چهره می زنیم...میشه برای من یک ماشین بگی؟...دیر وقته، خودم می رسانمت... پالتویت را از روی کاناپه بر می داری...کیف را روی شانه چپ می اندازم، روسری را روی سر...در را باز می کنی، بیرون می آییم...هوا هم که باز سرد شد...آره!...دستم روی دیوار دنبال کلید برق است...هیچ کس از ساعت های چسبیده به شومینه و حرف هایی که جاری شد حرفی نمی زند، و البته که نخواهد زد...ماجرای پیچیده رابطه نور و حرف های تلنبار شده.
Permalink
|
|
 |
| |