تنها برای اعضای تحریریه شرق ناراحتم که باز بیکار شدند. چرا که گل بگیرند مدیر مسئول و هیئت سردبیری را که با این لحن مشمئزکننده بدو بدو گلو جر می دهد تا از همجنس گرا بودن زنی شاعر تبری جویند! و تازه عذرخواه هم می شوند که ببخشید در نقش جاسوس و فضول تخت خواب مردم حاضر نشدیم و اول ته و توی پایین تنه ملت را درنیاوردیم تا بعد برویم سراغ مصاحبه! و انقدر هم ابله هستند که فکر کردند با این غلط کردم نامه ها موضوع حل شده و نمی فهمند مصاحبه بهانه ای بیش نیست!
و گل بگیرند همه آن روزنامه نگاران دوزاری را که با وقاحت دست به کمر، سر و گردن را قر می دهند که " این ساقی قهرمان که روزنامه را بست و هیچ هم شاعر خوبی نیست..." یا " این زن همجنس بازه که شعرهایش را هم هیچ دوست ندارم و دوست هایم را بیکار کرد..."!
و یک بار دیگر ایمان می آورم که "خانم سلطان" همسایه دیوار به دیوار مامان بزرگم که سطل را سلط و همسایه را همساده تلفظ می کند، به مراتب ذهنی بازتر و روشن تر از خیلی از این اهالی گوگولی منش اصلاح طلبی و روزنامه نگاری مفلوک ایرانی دارد!
و الحق به که قول این رفیقمان اعلام تبری را ساقی قهرمان باید از این زباله های انسانی کند. اعلام تبری را خود هنر، خود «امر زیبا» باید از کیهان و شرق و رجا کند. تمام هستی این زباله های انسانی را فقط میتوان ذیل یک کلمه جای داد: تهوع!
Permalink
|